صدانه و پنج

درخواست حذف این مطلب
نظر من اینه نباید خیلی خوب باشیم و بخشندگی کنیم و بزاریم ازمون سو استفاده کنن نظر من اینه نباید به آدم های پرو و بی خاصیت اطرافمون لطف کرد نظر من اینه کلا نباید با آدم ها ارتباط دوستانه برقرار کرد قبلا با نظر یکی از بچه های خیلی رو دار کلاسمون مخالف بودم اما الان میبینم کاملا حق با اونه حنا میگفت : اگه بخوای مهربون باشی و رو بدی سرت سوار میشن خیلی راجبش بد گفتم گفتم خیلی بی منطقه و فلان اما واقعا طی این دو روز دیدم اونایی که راجب اخلاق حنا بد میگن خودشون فوق العاده پرو ان من از سر دلسوزی از وقتی که کتابخونه میرم هرروز چون قبلا مدرسه داشتمو نمیرفتم امتحانای کلاسی یکی از هم کلاسیامو با اینکه خونشون ازمون فاصله داره بردیم و آوردیم بهش خوشم گذشته بود کتابخونه 7 صبح میرفتیم پدر 9 میمومد دنبالمون میبردیمش تا اینکه من روز یکشنبه نوبت داشتم یه ی که ده شب نوبت بده تا 2 شب طول بکشه بعدم که اومدیم خونه خو دم و صبحم 7.5 بیدار شدم و 7.45 مدرسه بودم همون حدودا دیدم دختره دوبار بهم زنگ زده و اس داده که : با پدرت میای؟یا نه؟اگه نه خبر بده با مامانیم برم چقدر پرو واقعا ... انگار طلبکاره... این چند روزم مامان برامون عصرونه و ناهار میاورده دیگه گفتم از دیروز نمیخواد بیاری ولش کن دیدم دختره ساندویچ اورده گفت بیا بخور گفتم نمیخورم چون نمیتونم غذای هر یو بخورم واسه اینکه باید بدونم موادی که تو اون غذاست چیه و چقدر مصرف شده مثل مقدار نمکش نوع نمکش فلفل داره یا نه ؟ حساسیته دیگه منظور ندارم ک بعد گفتم چقدر مامانت ساندویچ داده مگه از قحطی اومدیم ؟ گفت مامانمه دیگه مگه میتونه ببینه من غذا نخورم میخواستم بگم دو هفته من غذا اوردم تو یه بار اوردی برای خالی نبودن عریضه حالا که بهت برخورده که چرا باهات هماهنگ ن بیاییم دنب مامانت 6 تا ساندویچ اونم فلافل سرد داده :/ نمیشه بگم که زشته بقول مامان یکاری میکنی منت نزار یا اصلا اونکارو انجام نده که اجرش پایمال شه اخه حرصم میگیره بابا زنگ زد گفت بیا دم درم غذا اورده بود منم ساندویچشو بغل باغچه گذاشتم که بعد بردارم چون بوی تند فلفل میداد میخواستم بعدا بندازمش دور اما جلوش نه گفت لاله ساندوچیت مونده گفتم میام برمیدارم بعد که دید دارم غذای مامانو میخورم گفت چرا نخوردی گفتم فلفل داره نمیتونم بخورم گفت خب باید داشته باشه دیگه مگه میشه فلافل بدون فلفل گفتم تو که میدونی مامان برامون غذا میداد در حدی بود که غذای تو گوشت مرغی چیزی داشت برای من نداشت ... گفت آها باشه قیافشم یجوری کرد امروزم بخاطر اینکه دیگه باهاش هم مسیر نشم به بابا گفتم ساعت 8 بیاد سوالای شیمیو مدرسه داده واسه ترم نمونه سواله یه همچینی بعدا من همرو جواباشو یافتم و رفتم پیشش گفتم میشه به منم بدی جوابارو ؟ گفتم ام چیزه من خودمم حل ن اصلا تازه شروع فلان گفتم نمیخواد من خودم حل گفت عه واقعا جواب فلان چی میشه ؟ گفتم بابا منتظره خداحافظ دوشنبه امتحان زمین سوالارو دیگه داشتیم نمونشم نبود من 8 ساعت وقت گذاشتم تا زمین بخونم فکر کنین من ی ال ندیدم زمین چیه ولی خوندمش حل چون کتابخونم بودیم گفت بده من ازش ع بگیرم میل نداشتم چون اون کلی درس خونده بود و من فقط جواب زمین درا ورده بودم ولی دادم اونم با این ذهنیت خوبی کن خوبی ببینی واسه همون فرستادم گروه مد همه بخونن همه راحت شدن از جواب پیدا و راحت خوندن من موندمو خستگی و زمین نخوندن و گند زدن اصلا کی گفته خوبی کن خوبی ببینی اینا همش شعاره دورمون دوره ای نیست خوبی ببینیم چون الان چندین ساعته یه سوالو بلد نیستم و همه میگن والاااااااا نداریم خدا چیکارت کنه من که میدونم تو رسیدی خونرو همرو حل کردی ...